خرید بک لینک
باران می بارید پدربزرگ آفتابگردان ها را زیر خاک خیس خورده باغچه قرنطینه کرد و به خواب رفت (پدر بزرگ خسته بود) آفتابگردان ها از قرنطینه فرار کردند آفتاب می تابید عمر پدربزرگ به قد آفتابگردان ها نرسید

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

محرمانه!

از: من که دل تنگ توام

به: تو که در قرنطینه ای

حالا که دیدار با تو ممنوع است

بگذار

دور از چشم دیگران

از کانالی که سالهاست قلبم را به تو وصل می کند

به دیدارت بیایم

و ویروس هایت را قرض بگیرم.

"مجموعه دار پنهان دردهای تو"

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

تو پشت آن پنجره آهنی کوچک روی آن ساختمان بلند سیمانی خاطره می شوی من در این حیاط قدیمی بزرگ با کاج های بلند شعر می خوانم از من چه می خواهی؟ جز آنکه هر روز شمعدانی هایم را آب بدهم و گلدان هایم را سوار

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

این بسته پستی را برایت می فرستم؛ یک قاب سبز از خزه های مخملی شمال که بوی باران بدهد یک آلبوم، انباشته از پوست شفاف جیرجیرکهای دوست داشتنی ام که صدای جنگل را بشنوی یک عکس سه در چهار از مهمان ناخوانده

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

صفحه بندی